تبليغاتX
امیرکبیــر

امیرکبیــر

خراب کشور ایران ز دست جهل و فساد ....... مگر دوباره ز دارالفنـــون شود آباد

روز زن گرامیباد

 
خواستم بگويم : فاطمه مادرش خديجه ي بزرگ است
ديدم كه فاطمه نيست .
خواستم بگويم كه : فاطمه دختر محمد است،
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه : فاطمه همسر علي است ،
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه : فاطمه مادر حسين است،
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم : فاطمه مادر زينب است،
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه ! اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست
فاطمه ، فاطمه است...
دكتر علي شريعتي
 
ولادت با سعادت بانوی نمونه  اسلام، حضرت فاطمه و روز بزرگداشت مقام مــادر گرامی باد...
+ نوشته شده در  بیست و پنجم تیر 1385ساعت 15:4  توسط امیرکبیر  | 

حقوق بشر هم یه چیزی مثله كشك و دوغه!!!

 


    در جريان جام جهاني يا بهتر بگوييم "خواب جهاني"، همه ديديم كه صهيونيسم هاي فرصت طلب از فرصت استفاده كرده  و شديدترين حملات را به نوار غزه و مردم فلسطين كردنند در يك ماهي كه همه چيز در سلطه يك توپ گرد بود، اسرائيل بار ديگر خوي وحشيانه خود را به نمايش گذاشت.

   

 اما قصد من از گفتن اين حرف ها چيز ديگري است ؛ و آن سكوت جهانيان و مدعيان حقوق بشر است . البته از صاحبان زندان گوانتانامو و ابوغريب توقع زيادي نمي رود. اما از فعالان حقوق بشر در كشور خودمان و چهره هاي تأثير گذار گلايه مي كنم...

از آن هايي كه در جريان زنداني شدن اكبر گنجي و تني چند از خبرنگاران در چند سال پيش كاسه داغ تر از آش شده بودنند و دم از حقوق بشر و غير بشر مي زدنند، مي پرسم چرا سكوت كرده ايد؟؟؟

 

 

اعضاي محترم و غير محترم جبهه ي دموكراسي خواهي و حقوق بشر، شما ديگر چرا؟؟؟


با اين حقوق بشر كه فقط تأمين كننده ي حقوق از ما بهتران است، بايد فاتحه ي  اين بشر مظلوم را خواند...

حرف هايم بوي تكرار، آن هم از نوع تلويزيوني مي دهد؛ اما از تكرار حقيقت نمي ترسم...

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:14  توسط امیرکبیر  | 

سالروز بی مهری نامهربانان

 

 

ما را به خاطر بیاور....

                ما را که تازه جوانانی 22 ساله بودیم.

 

شور عشق در سینه داشتیم و پیش از آنکه عاشق شویم، سینه بر خاک، سوده، مردیم...

 

ما را به خاطر بیاور....

ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده، نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار، که در بازار، پیش از آنکه آوازه خوان شویم؛

بر شاخه ای تکیه گاه خویش، جان واسپردیم...

 

به خاطر دارم پیامتان را، سرنوشتتان را...

آری

و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است

آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ و تجسر آرزوهای

بیست و دو سالگان سینه بر سنگ

و از تکرار یادشان شاید

 

       پیش از آنکه شاعر شوم،

                                     بیست و دو ساله بمیرم...    

 

 

قطعه شعری از شهید مظلوم عزت ابراهیم نژاد، محل شهادت: کوی دانشگاه تهران.

 

 

امروز سالروز حمله ناجوانمردانه و مغول وار نابخردان و دست نشاندگان اسبتداد به سنگر دانشجوی مظلوم است...

 

+ نوشته شده در  هجدهم تیر 1385ساعت 13:55  توسط امیرکبیر  | 

 

 

+ نوشته شده در  شانزدهم تیر 1385ساعت 15:27  توسط امیرکبیر  | 

به یاد سلام...

 

۱۵ تیر ماه مصادف با سالروز توقیف  روزنامه سلام است. روزنامه سلام در فضای محدود و بسته سالهای پیش از دوم خرداد، مهمترین نقش را در پیدایش و شکل گیری اصلاح طلبی داشت. "حاکمیت قانون"، "جامعه مدنی" و "بسط آزادی" محورهای شعارهای سلام بود که در دوم خرداد به ثمر نشست.

در وانفسای امروز جای خالی «ســـلام» بیش از پیش احساس می شود...

 

+ نوشته شده در  شانزدهم تیر 1385ساعت 14:40  توسط امیرکبیر  | 

پاسداشت قلم

به نام ایزد پیروزگر

 

 ن والقلم ومایسطرون(1) ما أنت بنعمه ربّک بمجنون(2).....

 

   "ن « قسم به نون که نام نور و ناصر حق یا لوح نور خداست» و قسم به قلم و آنچه «تا ابد در لوح محفوظ» خواهد نگاشت که تو به لطف و رحمت پروردگارت عقل کامل و نعمت نبّوت یافتی و هرگز«چنانکه کافران گویند» دیوانه نیستی..                 «سوره قلم. جزء29»

 

      فکر نمی کنم بهتر از این می شد سخن آغاز کرد، چرا که به قول فردوسی پاکزاد «از این برتر اندیشه بر نگذرد». پر واضح است که اهمیّت و جایگاه واقعی قلم را می توان از صراحت قرآن و از قسم پروردگار به قلم درک نمود، لذا ما نیز بر آن شدیم انگشتی چون خامه ای و دست دیگر را به سان نامه ای کرده، سطرهایی هر چند کوتاه و ناقص بر لوح اذهان شما بنگاریم.

 

    اما در پاسداشت لوح و قلم، بزرگان بسیاری سخنها گفته اند و مرکب راهوار و توسن قلم را بر عرصه لوح دل و جانمان رانده اند، که این نوشتار یقیناً در قیاس با آنها نقش بر آب و پشیزی ناچیز خواهد بود. امّا توصیه شیرین سخنان و خوبان پارسی گو که بخشندگان عمرند چیزی جز این نیست که:

   دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم

                                       نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم

 

    پس همین نقش بر آب هم چون به یاد دوستان باشد و بر بحر مواج دل یاران و بخردان باشد، ارزشمند است، لکن ما جسارت و گستاخی ایراد این مطالب را به خود دادیم و امید آن داریم که در آستانه اقبال شما راه یابیم. امّا در این مجال موجز بر آنیم تا به بعدی از ابعاد گونه گون میدان قلم، یعنی نقش آن در زندگی و حیاتمان بپردازیم.....

 

 ادامه مطلب را بخوانید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1385ساعت 11:55  توسط امیرکبیر  | 

بیداری زمان

 

بیداری زمان را، با من بخوان به فریاد

     گر مرد خواب و خفتی،

                   رو! سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن...

                                                             دکتر شفیعی کدکنی

 

     بله، بیداری زمان، چیزی که ما دنبال آنیم و خوشبختانه بخش عظیمی از جامعه با این صفت عجین و همداستان هستند.

 

در جامعه بیدار هرگز افکار متحجرانه و واپس گرای بعضی شخصییت ها و ارکانها جایی ندارد...

 

     چگونه من جوان میتوانم به زور به خود بقبولانم که دموکراسی یعنی این (همینی که ما داریم می بینیم)، چگونه میتوان ساکت نشست و فقط نظاره کرد که افراد را به خاطر عقیده شان به زندان انفرادی می فرستند. چگونه یارای سکوت میتوان داشت وقتی گنجی ها و جهانبگلو ها را به خاطر رسالت عظیم خود، یعنی آگاهانیدن مردم از درد و رنجی که به آنها رفته، پشت میله های زندان که نه، شکنجه گاه های سرد و تاریک آویزان می کنند؟؟؟

 

ما هرگز قامت رعنای زندانیان سیاسی متعهد که دلیرانه ایستادند و رعنایی قامتشان سرو سهی را شرمنده کرد، از یاد نمی بریم و رشادت هایشان را می ستاییم .

 

      دوستان، اینها نشانه هایی است که ذهن من و شما را به چالش می کشاند و وظیفه و حرمت انسانیت به ما ایجاب می کند که در حد توان، از تلاش برای رسیدن به جایگاه واقعی کشور عزیزمان، ایران، غافل نشویم.

به امید کامیابی

 

+ نوشته شده در  دوم تیر 1385ساعت 0:49  توسط امیرکبیر  |