تبليغاتX
امیرکبیــر

امیرکبیــر

خراب کشور ایران ز دست جهل و فساد ....... مگر دوباره ز دارالفنـــون شود آباد

افعال معكوس

 


"  
افعال معكوس" كه يادتان نرفته است؟؟؟ همان افعال معكوس معروف شبهاي برره که در اين نوشته مي خواهم چند نمونه از افعال معكوس در سياست را بررسي كنيم:

 

   اولين نمونه آن مربوط مي شود به مهندس ضرغامي، رئيس صداوسيما و يا به قول خودش رسانه ملي. وقتي دوره رياست لاريجاني بر صدا و سيما تمام شد و ضرغامي آمد، اعلام كرد: "سياست چند صدايي در رسانه ملي را اجرا خواهم كرد". اما در عمل معلوم شد كه اينگونه نيست و صداو سيما حتي هم كيشان خود را در مجلس و دولت را نمي تواند راضي نگه دارد چه رسد به گروه هاي سياسي. و معلوم شد كه ضرغامي از افعال معكوس استفاده كرده است.


در انتخابات ریاست جمهوري هم كه ديديم شعار هاي نفتي هم شامل اين افعال كاربردي در ايران شدنند.

دستگیریه بهاره هدایت(دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت) در میدان هفت تیر

 


    اما ورژن جديد كاربرد اين افعال مربوط مي شود به فرمانده نيروي
انتظامي. احمدي مقدم در ابتداي سال 85 اعلام كرد:  "پليس مؤدب از اولويت هاي اين نيرو در برخورد با مردم است". چند روز پيش كه تجمع ميدان هفت تير پيش آمد فرصت مناسبي دست داد تا به خوبي متوجه شويم كه دقيقاَ منظور از پليس مؤدب چه بوده است... و همگان ديديم كه با چماق كاملاَ مؤدبانه با مردم برخورد شد.

 

 

    امان از دست اين "افعال معكوس" باور كنيد من هيچ نسبتي با كريم خان زند ندارم كه وكيل الرعاياي مردم يا كاسه داغ تر از آش تجمع كنندگان در ميدان هفت تير باشم...

 

 

فقط ميگويم ميشود مردم را مؤدبانه راهي زندان "اوين" كرد....

 

 

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1385ساعت 10:3  توسط امیرکبیر  | 

یاد استاد

 

چشمهایم را کور می کنم،

                      گوشهایم را کر می کنم،

            پاهایم را می شکنم...

انگشتهایم را بند بند می کنم.

                        سینه ام را می شکافم.

قلبم را می کشم.

حتی زبانم را می برم... و لبم را می دوزم.

 

امّا...

قلمم را به دشمن نمی دهم...

 یاد استاد

 

 

 

   ای معلم شهید؛ ای مجاهد راه خدا، روشنگری و آزادی؛ من و همه ایرانیان و مسلمانان تو را به پروردگار جاودانه میسپاریم. و از تو که از دوستان نزدیک ائمه و خداوندی، می خواهیم که برای ما دعاگو و شفیع باشی...

 

 

 

 

29 خرداد، بیست و نهمین سالگرد شهادت دکترعلی شریعتی (درود خدا بر او باد) را بر تمامی حق طلبان و آزادی خواهان و همه ایرانیان، تسلیت عرض مینماییم.

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1385ساعت 8:58  توسط امیرکبیر  | 

نفت را كه بر سر سفره ها نياورديد لااقل مافياي نفتي را معرفي كنيد...

 

"     نفت " هميشه براي ايراني ها اهميت فراواني دارد. اگر حرفم را باور نمي كنيد كافيست سري به تقويم بزنيد و 29 اسفند را كه روز ملي شدن صنعت نفت است، نگاه كنيد. میبینید كه به خاطر اهميتش، آن روز را تعطيل رسمي كرده ايم.

 

     نفت البته به غير ازبركات مادي فراواني كه دارد و سالهاي سال است که اقتصاد ايران  را مي گرداند. در سال هاي اخير كاركرد ديگري نيز پيدا كرده است و براي راي جمع كردن هم بدرد مي خورد و مي توان با آن شعارهاي زيباي نفتي نيز سر داد. مانند: "آوردن پول نفت بر سر سفره ها" و "قطع دست مافياي نفتي" و...


    البته آوردن نفت بر سفره ها را بايد كلا بي خيال شد. چون ظاهراً نفت بعد از انتخابات رياست جمهوري بوي بدي پيدا كرده و آوردن آن بر سر سفره ها درست نمي باشد... اما باور كنيد معرفي مافياي نفتي بوي بدي ندارد و خوشحال مي شويم كه بدانيم نفت اين ثروت خدادادي در دست مافياي نفتي هست يا نه؟؟؟


    البته وزيري هامانه، وزيرنفت، كه بعد از كلي كلنجار رفتن احمدي نژاد و مجلس وزير شده است، در اولين مصاحبه خود وجود مافياي نفتي را تكذيب كرد و گفت: قول معرفي هيچ گونه مافيايي را به ريس جمهور نداده ام. و خود را ملزم به دفاع از كاركنان شريف وزارت نفت مي دانم.


    البته من فكر مي كنم كه مافياي نفتي، بعد ازاين كه دولت عدالت محوربر سر كار آمد، و عزم جزم دولت را در مبارزه با مفاسد اقتصادي ديد، ترسيده و توبه كرده؛ و چون دولت علاوه بر عدالت خواهي، مهر ورزي هم دارد نه تنها همه اعضاي باند مافيايي را بخشيده بلكه همه اعضا را بر سر پستشان ابقا كرده است. دليل اين حرفم هم واضح است چون هم خود وزير نفت سالها در اين وزارتخانه بوده و هم اينكه تقريبا تمام معاونان و مسولان رده  بالاي اين وزارت در پستهايشان ابقا شدند. حا لا شما زحمت بكشيد و پيدا كنيد پرتقال فروش را...

 

اين هم حكايت "مافياي نفتي" كه مي بينيد به خير و خوشي

 تمام شد...

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم خرداد 1385ساعت 23:22  توسط امیرکبیر  | 

نامه ای به آیت ا... خمینی (ره)

     عوامل نشریه داخلی دانشگاه علامه (با نام نسل سوم)، به دلایلی

قبول به چاپ این نامه در نشریه خود نکردند... شاید دلیلشون برای

 این مخالفت، ترس از توقیف شدن بوده...

 

این متن نیز به قلم دوست خوبمان، عبدالفتاح میباشد.

 

 

نامه ای به آیت ا... خمینی (ره)

                                                                     

     وقتی پیکر بی جانت بر دوش ملتت بود در سوگ تو گریستم چرا که صداقت وجودت را در قطرات اشک سوگوارانت و بیقراری دلشان یافتم. با دلی آرام به جایگاه ابدیت سفر کردی و تنها واگویه های خود را در میان ما به ودیعه گذاشتی.

     گفتی "استقلالِِ، آزادی و ارزشهای انسانی را ولو با تحمل رنج و مشقت، فدای تجمل و عشرت نکنید" ولی ندیدی دختران و پسرانت را برای همین مطالبات و آرمانها بی هویتشان خواندند، انگ خود باختگی و فرهنگ گریزی به آنها زدند. و محدودیتهایی بنام عرف برایشان تعریف کردند و خطوطقرمزی را به زور، تحمیلشان کردند و از این میان گروهی خواسته یا ناخواسته، علی الدّوام به گونه ای محافظه کارانه، سکوت کردند و گروهی دیگر شوکران آزادی خواهی را سر کشیدند.

     در سوگ شهیدان فیضیه خون گریستی... اما ندیدی در نظامی که خود بنای آن را نهادی لال پرستان در کوی دانشگاه فیضیه ای دیگر به راه انداختند و تاریخ خونبار عدالت خواهی را نه با طلاب که با دانشجویان تکرار کردند.

    اینان خواستند فقط در سوگ قهرمانان اسطوره ای خود لباس مشکی بپوشیم. فقط در مراسم های شب احیاء و محرم به دنبال عدالت بگردیم.

حال خود بگو چگونه میتوانیم آنگونه که خواسته بودی هر چه فریاد داریم بر سر سردمداران ستم پیشه بزنیم؟؟؟

    بر سر دو راهی حقیقت و مصلحت درمانده ام، نه رند عالم سوزم که بی پرده سخن گویم و نه زاهد منفعت پرستم که پرده پوشی کنم.

    حال می فهمم چه خون دلی خوردی از مقدس نمایان واپس گرا که همه چیز را حرام می دانستند و خاطرشان در واقع تعلقی به دیانت نداشت، بدان که هنوز هم دستی بر آتش دارند و شیوه ای همچون ارباب کلیسای قرون وسطی با اهل فکر در پیش گرفته اند؛ و حتی با آنان که در مخفیگاه ذهن خویش به گونه ای دیگر می اندیشند مقابله کردند (قتلهای زنجیره ای و تفتیش عقاید دگراندیشان).

با نام مبارزه با تهاجم فرهنگی، هر اندیشه و باوری محکوم به انزوا و عزلت شد و حاصل این همه، قتلهای عقیده ای شد که از گرداب کج اندیشی ها و کوته فکریها سر برآورد.

     روزگاری گفته می شد: "روشنفکران غربزده، روحانیت مبارز را از عرصه حذف می کنند" . اما اینک در این وادی سالوس، روحانیت، روحانیت را از عرصه سیاست میراند و چون خوب می نگری، مزّوران و ریاکارانی را می بینی که در سایه دیانت بساط قدرت طلبی و کسب نام و نان به راه انداخته اند.

     از تحجر خسته ام، نیستی که ببینی هدف را در شعارهای عوام فریبانه ترویج میکنند، ای وای بر آرمانهای از دست رفته ام که چه خونها برایشان ریخته شد و چه آزادی هائی بر بند کشیده شد.

هشت سال دفاع مقدس برای استقلال کشور کردیم اما باورت می شد که کسی بیاید و دوباره این چنین حماسه هایی بیافریند؟

آری آمد...

سیدی آمد و هشت سال دفاع مقدس کرد، نه برای استقلال، که برای آزادی، آزادی بیان و عقیده...

 درود بر او باد...

     نیستی، نیستی که دوباره بگوئی "میزان رای ملت است" نیستی که بگوئی "من به پشتوانه این مردم دولت تشکیل می دهم"، "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد" . ای کاش بودی و جواب کسانی را که می گویند: "جمهوریت و رای ملت مشروعیت ندارد"، را می دادی، نیستی که ببینی با نام تو و به اسم نشر و ترویج اهداف تو، تو را تحریف می کنند.

می دانم که از همه چیز آگاهی... اما آیا هنوز هم با دلی آرام و روحی شاد، نظاره گر این وقایع هستی؟؟؟

یادت گرامی...

 

+ نوشته شده در  سیزدهم خرداد 1385ساعت 12:22  توسط امیرکبیر  | 

ما مسئولیم...

متن این پست از دوست خوبمان، عبدالفتاح می باشد.

 با آرزوی موفقیت برای وی... 

 

 

 

    به خدا که ما مسئولیم، مسئول خون شهدا کسی نیست غیر از ما

نسل سومی ها... ما که الان در آسایشیم حداقل از نظر استقلال

 و نبود خطر دشمن خارجی، و این حاصل نشده جز با فدا کردن

 خون و زندگی شهدا... و این مسئولیت سنگین را باید به دوش

 بکشیم . نه با حضور در راهپیمائی بیست و دوم بهمن نه با

حضور در مراسم تدفین شهدای گمنام، یا با عضویت در بسیج،

 حضور در سخنرانی های رهبر و دادن شعارهای

"ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند" و....

 

بلکه با تحقق و عملی کردن شعارها و عقاید شهدا...

 

اعتقاد شهدا به چه بود؟ به عقیده و اهداف امام (ره)،

خوب اعتقاد امام به چه بود؟ اعتقاد امام به ملت و مردم بود،

اعتقاد مردم به چه بود؟ اعتقاد مردم در شعارهایشان پیداست:

 

"استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی"

 

     اینک استقلال کشور به برکت خون همین شهدا تضمین شده است!

حالا دیگر نوبت "آزادی" است... نوبت توست...  حاضری مسئولیتت

را انجام دهی دوست عزیز؟ آری؟

 

خب به چه قیمت؟؟؟

 

تعلیق از تحصیل، زندان، انگ وطن فروشی و یا حتی دادن خون و زندگی؟

 

     چه هم نسلهائی که این موارد را پذیرفتند اما هنوز هم در خواب،

رویای "آزادی" را میبینند!!!

 

بگذارید حرف دلم را اینگونه بیان کنم که :                                              

خُُنُک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش                  

                         بنماند هیچش، الا هوس قمار دیگر... 

     

+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1385ساعت 18:0  توسط امیرکبیر  | 

باری، پس از انتخابات جالب

   

    وبلاگ نویسی اون هم اینگونه که ما در نظر داریم، و با

روشی که ما در نظر گرفته ایم، که مبتنی بر اصل شناخت

مخاطب و برگرفتن راه های متناسب با این شناخت برای

ورود به عرصه ذهن و دل مخاطبان میباشد، قدری مشکل است.

 

   آشنایی با روحیّات متفاوت وعلایق وسلایق گوناگون ورنگ وارنگ

 و سخن گفتن به نحوی که طرف مقابل بهره لازم را از چنین دیالوگی

 ببرد، کاری است بس دشوار که اصلاح طلبان معاصر، اگر خواهان

 محقّق شدن عقیده شان هستند، باید به آن تن دهند و چه افتخاری

بزرگ تراز آگاهی بخشیدن و به فکر واداشتن افراد جامعه...

 

                      "باری، پس از انتخابات جالب...!!!"

 

     نیروهای اصلاح طلب بیش از پیش به اهمیّت این نکته آگاه شدند

 و درپی رفع سوء تفاهماتی که ناخواسته موجب فاصله گرفتنشان با

بخشهایی از جامعه شد برآمدند.

 

    ما نیز به عنوان اعضایی کوچک، به حکم خرد جمعی در ابعاد

اصلاح و سازندگی جامعه ی خویش میکوشیم وبا تمام وجود از آرمان

 و عقیده مان حراست و پاسداری میکنیم تا بلکه بخش کوچکی از دین

 خود را به بزرگانی چون مصدّق، شریعتی، طالقانی ، سحابی و ...

ادا کرده باشیم.

 

در پایان باید به عرض برسانم که ما مشتاقانه پیگیر نظرات و

کمکهای فکری شما عزیزان هستیم.

 

 

       زان می لعل کزو پخته شود هر خامی ...

                           گرچه ماه رمضان است، بیاور جامی ...

 

             

کامیاب باشید.

                       

+ نوشته شده در  نهم خرداد 1385ساعت 0:57  توسط امیرکبیر  | 

نقشه جديد

 

     محمدرضا باهنر نائب رئیس اول مجلس، كه خيلي ها هم مثل من، او را

همه كاره مجلس و رئیس حقيقي مجلس ميدانند، مدتي پيش  از طرح انتقال

 مرجع صلاحيت كانديداي شوراها از مجلس به شوراي نگهبان خبر داد...

 

خدا مي داند اين بار نو محافظه كاران با چه ترفندي مي خواهند

در انتخابات شوراها پيروز شوند؟؟؟

 

 

      دست به اصطلاح اصولگرايان، كه براي مردم رو شده است. اين بار

 مي خواهند از سياست خارج كردن رقيب از ميدان استفاده كنند. با توجه به

 اينكه در قانون، مرجع رسيدگي به صلاحيت كانديداي شوراها، مجلس است.

 و نمايندگان مجلس براي اينكه بتوانند در انتخابات بعدي هم براي خود راي
  جمع كنند و خود را محبوب تر كنند، كمتر در صلاحيت كانديداي شوراها اعمال 
 سليقه مي كنند. و حتي براي ظاهر سازي هم كه شده صلاحيت كانديداي

 رقيب را نيز تاييد مي كنند... 

 

 

    اما در عوض اگر تعيين صلاحيت كانديدا به دست شوراي نگهبان بيفتد،

و باتوجه به "الهاماتي" كه به قلب آيت الله جنتي نازل ميشود، و با توجه 
به اينكه نهادي است كاملا انتصابي و نيازي به راي مردم ندارد، خيلي راحت
و به صورت فله اي كانديدا را  رد صلاحيت مي كند.

 

 

و البته در اين ميان نمايندگان مجلس مي توانند از اين آب گل آلود ماهي بگيرند

و با نوشتن و امضا كردن نامه هاي اعتراضي نسبت
 به عملكرد شوراي نگهبان گلايه كنند...


دقيقا مانند نامه اي كه حداد عادل براي بررسي دوباره صلاحيت معين و مهرعليزاده در انتخابات رياست جمهوري نوشت.


 

مي بينيد نقشه دقيق و كاملي است...

 اي كاش كمي از اين نقشه ها را براي رفع فقر، بيكاري و معيشت مردم مي كشيدنند.
 
به قول كروبي سبحان الله از اين شير بازار. 

 

                             به نظر شما چه بايد كرد ؟ يا چه مي توان كرد؟

 

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت 0:1  توسط امیرکبیر  | 

کاریکاتوریست ها به ایران هم نفوذ کردند!!!

  

  بی گمان نمی توان از اقدام زشت عوامل روزنامه «ایران» که نام بلند ایران را برای جریده خود برگزیده اند، اغماض کرد.

 

تصویری از تحصن دانشجویان تبریز   

  جریده ای که متعلق به دولت محموداحمدی نژاد است، کابینه ای که بار فرهنگی اش را صفاّرهرندی، که خود روزگاری روزنامه نگار بوده، به دوش میکشد.

 

     عجبا، که در چنین موقعیت حساسی که دولت شیپور وحدت را به صدا در می آورد، شاهد چنین تفرقه افکنی و زشتی هایی هستیم، آنهم ازسوی مدعیان اتحاد.

 

 

 

می گویند:

          "دست عوامل بیگانه درکار بوده تا چنین کاریکاتور موهنی به چاپ برسد"

حال سؤال ما اینست که آیا بیگانگان تا این حد در دستگاه دولت نهم نفوذ کرده اند که قادر به انجام چنین کارهایی هستند؟؟؟

 

     که این خود جای بحث طولانی دارد. اما در این جریان درس مهمی که مردم به دولت دادند، قابل توجه و تأمل است و آن اعتراض خشمگینانه و به حقّ آذری های ما بود که خوشبختانه ثمر داد و موجبات عذرخواهی عوامل روزنامه و دولت را فراهم آورد. اما به راستی نتیجه قابل توجّه برای ما، اینست که عذرخواهی رییس جمهور و اعتراضات گسترده و اعاده حیثیّت مردم آذری زبان میتواند یک تمرین خوب برای دموکراسی باشد.... تصویری از دانشگاه (در هنگام اعتصاب غذای دانشجویان)

 

     

    به امید روزی که همه ما در مقابل تضییع و تجاوز و توهین به حقوق و آرمانهایمان محکم بایستیم و به گفته دکتر شریعتی:

"گوری را برای آرامش برنگزینیم"

 

 

 

مرا باشد وطن خرّم بهشتی، نام ایرانش

که خوشتر دارم آن را از بهشت و باغ رضوانش

ز خوزستان و هرمزگان و آذربایجان گویم....

و یا از سیستان و از بلوچستان و کرمانش

من از عشق وطن، صدبار دیگر باز میگویم:

مرا باشد وطن خرّم بهشتی، نام ایرانش

(شعر از پروفسور سیّدحسن امین)

    

 

+ نوشته شده در  چهارم خرداد 1385ساعت 0:50  توسط امیرکبیر  | 

سنگ صبور

 

    دوم خرداد بهانه اي شد تا نامه اي برايت بنويسم ... تا برايت بگويم امروز
چقدر خوب حرفهايت را در مورد تحجر مي فهمم. تا برايت بگويم امروز بسياري
از طرفداران انديشه اي كه تو به راه انداختي و روزگاري پرچمدار آن بودي
در سكوت سختي به سر مي برند. 
  خاتمي عزيز چقدر دلم براي خنده هاي اميد بخشت تنگ شده... سيد خوش سيما هيچگاه از نقد تو و دولتت ابايي نداشتيم.


 و روزدانشجو وفرياد دانشجويان
سنديست بر حرفم. كه نمي دانم حاكمان امروز تحملش را دارند يا نه؟؟؟

 

 اما امروزكمترين مطالبات را بايد اهسته گفت تا مبادا كسي بشنود و برآشوبد....

    روزگار غريبي است. دستاوردهاي هشت ساله ات را با هر بهانه اي و به هرمناسبتي به زير سؤال ميبرند و خود را
 علامه دهر و الگوي عالميان معرفي ميكنند. امان از تحجر
 و امان از خودكامگي حاكمان...

 

 چند روز پيش وقتي شنيدم كه
قصد بيرون كردنت از ساختمان "همراهان" مجموعه فرهنگي سعد آباد را دارند،قلبم بيشتر و بيشتر شكست
 كه حتي حرمت تو را هم نگه نمي دارند .

 


نمي دانم در مرام دولت مهر ورز قدرداني از خدمت گذاران گذشته جايي دارد يا نه؟؟؟

 اما بدان وآگاه باش كه حافظه تاريخي مردم اشكها و لبخندهايت رافراموش نمي كند.

به پايان مي رسد دفتر حكايت هچنان باقيست
به صد دفتر نشايد گفت وصف الحال مشتاقي

سلامت باشي و پايدار

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1385ساعت 0:0  توسط امیرکبیر  |