عوامل نشریه داخلی دانشگاه علامه (با نام نسل سوم)، به دلایلی
قبول به چاپ این نامه در نشریه خود نکردند... شاید دلیلشون برای
این مخالفت، ترس از توقیف شدن بوده...
این متن نیز به قلم دوست خوبمان، عبدالفتاح میباشد.
نامه ای به آیت ا... خمینی (ره)
وقتی پیکر بی جانت بر دوش ملتت بود در سوگ تو گریستم چرا که صداقت وجودت را در قطرات اشک سوگوارانت و بیقراری دلشان یافتم. با دلی آرام به جایگاه ابدیت سفر کردی و تنها واگویه های خود را در میان ما به ودیعه گذاشتی.
گفتی "استقلالِِ، آزادی و ارزشهای انسانی را ولو با تحمل رنج و مشقت، فدای تجمل و عشرت نکنید" ولی ندیدی دختران و پسرانت را برای همین مطالبات و آرمانها بی هویتشان خواندند، انگ خود باختگی و فرهنگ گریزی به آنها زدند. و محدودیتهایی بنام عرف برایشان تعریف کردند و خطوطقرمزی را به زور، تحمیلشان کردند و از این میان گروهی خواسته یا ناخواسته، علی الدّوام به گونه ای محافظه کارانه، سکوت کردند و گروهی دیگر شوکران آزادی خواهی را سر کشیدند.
در سوگ شهیدان فیضیه خون گریستی... اما ندیدی در نظامی که خود بنای آن را نهادی لال پرستان در کوی دانشگاه فیضیه ای دیگر به راه انداختند و تاریخ خونبار عدالت خواهی را نه با طلاب که با دانشجویان تکرار کردند.
اینان خواستند فقط در سوگ قهرمانان اسطوره ای خود لباس مشکی بپوشیم. فقط در مراسم های شب احیاء و محرم به دنبال عدالت بگردیم.
حال خود بگو چگونه میتوانیم آنگونه که خواسته بودی هر چه فریاد داریم بر سر سردمداران ستم پیشه بزنیم؟؟؟
بر سر دو راهی حقیقت و مصلحت درمانده ام، نه رند عالم سوزم که بی پرده سخن گویم و نه زاهد منفعت پرستم که پرده پوشی کنم.
حال می فهمم چه خون دلی خوردی از مقدس نمایان واپس گرا که همه چیز را حرام می دانستند و خاطرشان در واقع تعلقی به دیانت نداشت، بدان که هنوز هم دستی بر آتش دارند و شیوه ای همچون ارباب کلیسای قرون وسطی با اهل فکر در پیش گرفته اند؛ و حتی با آنان که در مخفیگاه ذهن خویش به گونه ای دیگر می اندیشند مقابله کردند (قتلهای زنجیره ای و تفتیش عقاید دگراندیشان).
با نام مبارزه با تهاجم فرهنگی، هر اندیشه و باوری محکوم به انزوا و عزلت شد و حاصل این همه، قتلهای عقیده ای شد که از گرداب کج اندیشی ها و کوته فکریها سر برآورد.
روزگاری گفته می شد: "روشنفکران غربزده، روحانیت مبارز را از عرصه حذف می کنند" . اما اینک در این وادی سالوس، روحانیت، روحانیت را از عرصه سیاست میراند و چون خوب می نگری، مزّوران و ریاکارانی را می بینی که در سایه دیانت بساط قدرت طلبی و کسب نام و نان به راه انداخته اند.
از تحجر خسته ام، نیستی که ببینی هدف را در شعارهای عوام فریبانه ترویج میکنند، ای وای بر آرمانهای از دست رفته ام که چه خونها برایشان ریخته شد و چه آزادی هائی بر بند کشیده شد.
هشت سال دفاع مقدس برای استقلال کشور کردیم اما باورت می شد که کسی بیاید و دوباره این چنین حماسه هایی بیافریند؟
آری آمد...
سیدی آمد و هشت سال دفاع مقدس کرد، نه برای استقلال، که برای آزادی، آزادی بیان و عقیده...
درود بر او باد...
نیستی، نیستی که دوباره بگوئی "میزان رای ملت است" نیستی که بگوئی "من به پشتوانه این مردم دولت تشکیل می دهم"، "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد" . ای کاش بودی و جواب کسانی را که می گویند: "جمهوریت و رای ملت مشروعیت ندارد"، را می دادی، نیستی که ببینی با نام تو و به اسم نشر و ترویج اهداف تو، تو را تحریف می کنند.
می دانم که از همه چیز آگاهی... اما آیا هنوز هم با دلی آرام و روحی شاد، نظاره گر این وقایع هستی؟؟؟
یادت گرامی...